تبليغاتX
مديران خبره
خیست ( خفه , ایست ) .میگن
 

2 نوشته شده در  شنبه 1388/03/30ساعت 9:11  توسط Master  | 

شنگول و منگول
نه عزیزم ! دیگه لالایی نخون !  الان که وقت خواب نیست !؟ این همه سال خوابیدیم بسمونه .دیگه با قصه های  شنگول و منگول خوابمون نمی بره . دیگه از دندونای آغا ( آقا ) گرگه نمی ترسیم .
راستی ! کسی می دونه من کجام ؟ خواب بودم آخه .

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/28ساعت 9:19  توسط Master  | 

نا گه غروب کدامین ستاره ؟

با آنکه شب شهر را دیرگاهی ست
با ابرها و نفس دودهایش
تاریک و سرد و مه آلود کرده ست
و سایه ها را ربوده ست و نابود کرده ست
من با فسونی که جادوگر ذاتم آموخت
پوشاندم از چشم او سایه ام را
با سایه ی خود در اطراف شهر مه آلود گشتم
اینجا و انجا گذشتم
هر جا که من گفتم ، آمد
در کوچه پسکوچه های قدیمی
میخانه های شلوغ و پر انبوه غوغا
از ترک ، ترسا ، کلیمی
اغلب چو تب مهربان و صمیمی
میخانه های غم آلود
با سقف کوتاه و ضربی
و روشنیهای گم گشته در دود
و پیخوانهای پر چرک و چربی
هر جا که من گفتم ، آمد
این گوشه آن گوشه ی شب
هر جا که من رفتم آمد
او دید من نیز دیدم
مرد و زنی را که آرام و آهسته با هم
چون دو تذرو جوان می چمیدند
و پچ پچ و خنده و برق چشمان ایشان
حتی بگو باد دامان ایشان
می شد نهیبی که بی شک
انگار گردنده چرخ زمان را
این پیر پر حسرت بی امان را
از کار و گردش می انداخت ، مغلوب می کرد
و پیری و مرگ را در کمینگاه شومی که دارند
نومیده و مرعوب می کرد
در چار چار زمستان

2 نوشته شده در  شنبه 1388/03/09ساعت 8:35  توسط Master  |